تبليغاتX
تنهایی و غربت

تنهایی و غربت

تو اي صفاي ضميرم چرا نمي آيي چرابهانه نگيرم چرانمي آيي اگرحجاب ظهورت وجودتارمن است خدا كندکه بمیرم

بــــــــــــــــــــــــــسم رب المــــــــــــــــــــهدی

 

سلام آقا جون ، آره بازم منم . همونی که یه عمره صدات می کنه و چشمش به دستای مهربون

 

 توست. آخه آقا جون اگه بدونی چقدر خسته و نا امیدم . دلم داره می ترکه از این دنیای ...

 

چی بگم اقا چی بگم که دیگه نایی واسم نمونده . دیگه نمی دونم چیکار کنم . نمی دونم با چه

 

 اسمی ، چه جوری صدات کنم که حرفامو بشنوی .

 

آقا جون تو رو خدا جواب منو بده . می دونم بی لیاقتم . به خدا می دونم . اما تو که آقایی

 

 جواب منو بده ( بدیم ،خوبیم ، پات نوشته شدیم آقا...)

 

*************************************************************

امان از آن لحظه که همه را می‌بینم و تو را نمی‌بینم... امان...


امان از آن لحظه که ببینمت و بدانم که تو را بارها دیده‌بودم؛ همه‌جا ... امان...
                   

 

 

                         اللهم عجل لولیک الفرج               

                                                                                       

                                                     التماس دعا       

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 22:27  توسط یه منتظر   | 

یا امام رضا ع

سلام بر تواي امام همام اي شمس الشموس انيس النفوس اي سلطان توس اي ابالحسن علي بن موسي الرضا المرتضي ميلادت مبارك

 

الا غریب که درد غریب می دانی کجایی ؟

مولای من سرور من آقای من : دلم برا حرمت تنگ شده امام رضا خوب خوب خوب می دونم چقدر گناه کردم همه رو پوشوندی گفتی اون نبوده چقدر در خونه ات بد کردم باز صدام زدی گفتی بیاد ادم می شه

امام رضا

دلم می خواد از اینجا تا کنج حرمت پر بکشم بیام تو حرمت داد بزنم ناله کنم فقط رضا رضا کنم

امام رضا هیچی جز عشق تو ندارم اون قدر در می زنم این خونه رو تا ببینم روی صاحب خونه رو

امام رضا

کاش می شد بیام حرمت دلم خیلی گرفته است

اخه تو

حج منی ، کربلای من ، بهشت منی ، عشق منی ، نجف و کاظمین منی ،

امام رضا

صحن های حرمت : صفا و مروه ی منه

اب سقاخونه تو، اب زمزم منه

چراغ های سبز حرم، گنبد خضرای منه

التماس دعا 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:34  توسط یه منتظر   | 

درد دل

     
 

  

سلام مهدي جان مولاي مهربانم:

 

سلام محبوبم،ميدانم كه نانوشته مي داني چه مي خواهم بگويم ميدانم

 

كه بر درونم آگاهي واز آن خبر داري.اما بگذار كودكانه فكر كنم

 

اجازه بده كه همچون كودكيم فكر كنم كه تو نميداني واين من هستم

 

كه قرار است قصه ام را برايت روايت كنم .بگذار همچون كودكيم

 

فكر كنم كه در برابرم نشسته اي ومن در حالي كه سر بر زانوي مباركت

 

نهاده ام لحن معصوم احساسم لب به سخن يا بهتر بگويم لب به هذيان

 

ميگشايد.(اي خدا چه روياي شيرين ودوست داشتني )

 

مهدي جان ،شب است وسكوت،شب است ويك دنيا تاريكي واندوه

 

شب است ويك دنيا تنهايي ودلتنگي به همراه يك بدن كاملا خسته

 

ويك عالمه آدمهاي خفته زير اين آسمان مينايي.چقدر در اين ساعت

 

شب دلم گرفته .اي كاش زودتر صبح جمعه بيايد تا زمزمه كنم نام

 

زيبايت را وتلاوت كنم جمله ي قشنگ "اين معز اوليا ومذل الاعدا"

 

مهدي جان خودت مي داني كه دنيايم را همراه با انتظار باور كرده ام

 

كاش آنقدر كه در روياهايم با من بودي در واقعيت هم با من بودي.

 

چگونه وقتي نيستي از خودم دلم نگيرد.چگونه وقتي نيستي فرو ببرم

 

بغضي را كه راه گلويم را مي بنددوتنفس را برايم تنگ وتنگتر ميكند.

 

دمي كه بي تو بر آيد                          خدا كند كه نيايد

 

محبوب مهربانم وقتي نيستي دستهايم به وسعت تمام فاصله ها خاليست،

 

روحم فرسوده وتنم لرزان است،دنيايم وزندگيم ويران وبي معني است

 

مولاي من بگذار بگويم نمي توانم بي تو بودن را آزمون دهم.نمي توانم

 

انتظار را از زندگيم كنار بگذارم.بگذار بگويم كه پرنده وجودم به دنبال

 

آشياني به وسعت توست .مي دانم كه براي تو ودر پيش تو هيچم ولي

 

مولاي من به خدا كه هيچ هم حرفهايي براي گفتن دارد،هيچ هم دل دارد

 

هيچ هم عشق را ميفهمد واحساس نياز مي كندواينكه هيچ هم خدايي دارد

 

ومولاي من تو بگو چگونه وقتي نيستي از تنهايي خودم دلم نگيرد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:8  توسط یه منتظر   |