دیشب
ديشب كلام نقره نازت عجيب بود
با من كه آشناي تو بودم غريب بود
شب بود و ميهمان و تو ماه و اسمان
زيبا خيال مي كنم او يك رقيب بود
تو اي صفاي ضميرم چرا نمي آيي چرابهانه نگيرم چرانمي آيي اگرحجاب ظهورت وجودتارمن است خدا كندکه بمیرم
ديشب كلام نقره نازت عجيب بود
با من كه آشناي تو بودم غريب بود
شب بود و ميهمان و تو ماه و اسمان
زيبا خيال مي كنم او يك رقيب بود
تو را بر برگ برگ خاطراتم
به خط سبز ایمانم نوشتم
نمیدانم چرا تا پاسی از شب
غم هجر تو را با نم نوشتم
برایت یک ورق از دفتر دل
به اشک دیده و ماتم نوشتم
میان کوچه های تیره شهر
تو را بر نور ایمانم نوشتم
نوشتم تا بمانی در وجودم
تو را با خون بر اندامم سرشتند
بسم رب الزهرا(س)
با سلام به همه دوستان ارزشمندم این وبلاگ رو تقدیم میکنم به همه دوستداران مهدی فاطمه(عج)